

لب به لبانت میگذارم میمکم ان حجم قرمز را
گم میکنم تنم را در چمان خیره به لبانم
میفشارم تنت را تا لبانت گر بگیرند
و انگاه لب از لبانت میچینم تا خیره به چشمانت شوم
و چشمانم هیچ طرحی از زمان ندارند
و دوباره تنت را به اغوش میکشم
واینبار خیره به چشمانت میگوییم دوستت دارم
وچودت را به زنجیر تنم میکشم
لبانت را در لبانم گره میزنم
وتاطلوع نارنجی رنگ صبح طراوت زندگی را
در تن تو میجوییم...
واین زیباترین حس دنیاس برای من
و برای تو
وبعد تورامثل یک پیله درپتو میپیچانم
وبابوسه ای به انتظار مینینم تاتوچشمانت
راببندی و خواب تو ارزوی من است